|
پ.ن: با این گروه زاهد ظاهر ساز دانم که این جدال نه آسانست شهر من و تو ای طفلک شیرینم دیریست کاشیانه ی شیطان است
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 1:31 توسط چشـــم انتظــــــار |
این روزها ...
این شبها شب ها و روز های عاشقی ست شبهایی که هزاران پروانه به هوای شعله تو ای شمع فروزان گرد حرم می گردند. شاید نگاهی آشنا آنان را بنوازد. آقای من ...! اگر تا به حال نمی دانستم قدم بر سر کدام خاک مبارک می نهید ... تا دلم را خاک کنم و به زیر قدم شما قربانی... اکنون می دانم . دلم تا قدمگاه آسمانی ات پر می کشد شاید این جمعه پروانه صدا پیله ی هزار ساله را بشکافد و به آسمان پر بکشد و فریادی که هزار سال سکوت کرده آسمان و زمین را روشن کند. دلم برای دلتان سخت گرفته ... برای سکوت ... که چه اندوهگین ... بگذار نگویم . نباید گفت. ... سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا یا همدمی + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 0:0 توسط چشـــم انتظــــــار |
|