|
نامه بر آب ... به امید یک جواب! یک جواب از عطر دستت ... یا گلی از باغ چشمت! من به نامی از تمامت سرخوش و سیاه مستم جرعه ای از جام چشمت گر دهی از دست رفتم ...
بی نوشت :
ای آرزوی عالم ! در این ماه زیبا مرا نیم نگاهی از شما کافیست ... + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 1:17 توسط چشـــم انتظــــــار |
چشمانـــم به راه آسمان است به مسیر کوههای مشــــــرق نمی خواهم لحظه طلــــــوع را از دست بدهم آخر می گویند : شکستن شب، با اولین تیغ نــــــور زیباســــــت دلم در آرزوی تیـــغ نگاهـــت تمام شب را بیـــدار می ماند تو هم بیـــا و اینبار چشمان مرا روشـــن کن اینبار را طلـــوع کن در سرزمینی که سالها پیش خورشیــــــد را کشتند و دلهــــــا را به زنجیر کشیدند اما چشمهــــــا هنوز بازند و به راه تو نگران ! طلــــــوع کن ! تا جوانــــــه ها نپوسیده اند ... تا گلها نمرده اند ... طلوع کن، تا شب سنگیـــن زمین را سپیـــده عشـــق فرا گیرد. ای خورشیـــد عشـــق .. ! + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:51 توسط چشـــم انتظــــــار |
|