|
سلام!
چیزی بیش از این نمی توانم بگویم! نه می توانم حالتان را بپرسم و نه می توانم بگویم ملالی نیست جز دوری از شما ! تنها می توانم بگویم امیدوارم، نه دعا میکنم حالتان خوب باشد . گرچه خوب می دانم ...: دل شما مثل سیر و سرکه می جوشد ... اما من همیشه برای دل مهربان شما دعا می کنم. گاه با خود می اندیشم خوش به حال آسمان، خوش به حال زمین، خوش به حال همه غیر از من، غیر از ما... شما خوب می دانی من چه می گویم ... بگذار هیچ کس نداند. .... ! " ادامه پست : در ادامه مطلب ... " + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 17:27 توسط چشـــم انتظــــــار |
عقل پرسید : که دشوارتر از مردن چیست ؟ عشق فرمود : فراق از همه دشوارتر است + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 0:11 توسط چشـــم انتظــــــار |
دیشب خواب دیدم
تو بودی جایی میان کوهها روستایی دور و در عین حال نزدیک دیشب همه آمده بودند خیلی ها آمده بودند تا از دستت چیزی بگیرند خیلی ها آمده بودند تا از دست "تو " چیزی بگیرند به بهانه ای آمده بودند رویی از ماه رویت ببینند بروند افسوس من غافل بودم تو بودی نزدیک نزدیک من اما غافل ای عزیز دلها یک بار دیگر رخصتی ده و دل من رابپذیر ای عزیز عزیز دل ما نیز باش می خواهم برگردم به بهانه ای... تا چیزی از دست "تو " بگیرم تا رویی از ماه رویت ببینم بمیرم.. + نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 14:49 توسط چشـــم انتظــــــار |
من زیاد آقای ده نمکی را نمی شناسم و نمی خواهم هم طبق شنیده هایم از ایشان انتقاد کنم یا طرفدارشان شوم. اما الان تنها می خواهم روی فیلم ساخته ایشان (اخراجی ها)
که حواشی و حرفهای زیادی را از همان ابتدا به دنبال داشت
( که البته بی ربط هم به نظر نمی رسید) صحبت کنم.
به نظر من – به عنوان یک تماشاگر ایرانی که عرق مذهبی و
ملی هم دارم –این فیلم چند پیام داشت :
۱- من - آقای فیلم ساز - همانطور که قبلاْ هم ثابت کرده بودم بسیار جسور هستم. ۲- ضمناْ خیلی هم با حال هستم. ۳- به عنوان یک رزمنده ای که در میدان جنگ حضور داشته ام و خیلی چیزها را دیده و شنیده ام می خواهم همه ی آن را تاکید می کنم (همه ی آن را) در یک نمایش ۲ - ۳ ساعته به شما منتقل کنم. ( منظور از « آن » : با نمکی رزمنده ها - جور وا جور بودن آنها - گاهی ... بودن آنها - آدم شدن آنها - دسته های ... آنها و ... ) ۴- به همین سادگی، به همین خوشمزگی (شربت شهادت را می گویم). شاید با یک نگاه ساده و زود گذر بر این فیلم بتوان گفتمه مسعود ده نمکی قصد شکستن دیوارهایی را داشته که این نسل بین خود و نسل جنگ احساس می کردند. شاید او نیز خود همین هدف را داشته اما افسوس که این نگاهی اگر نگوییم غرض ورزانه، ساده لوحانه است. این فیلم بدون هیچ ظرافت و هنری، به ظریف ترین و هنرمندانه ترین موضوع یعنی جهاد اشاره کرده است که اثرات مخرب آن شاید به این راحتی ها قابل جبران نباشد. سودجویانی که از این آب گل آلود ماهی بگیرند خوب می دانند که مدیون چه کسانی هستند. امیدوارم مسوولان دلسوز صدا و سیما صدای دیگر رزمندگان و دیگر شاهدان اصل هنر را ( که فیلم ساز هم نیستند ) بشنوند و خدایی نکرده چوبی بر این آب گل آلود نباشند. بگذارند این چشمه پاک بماند شاید این آب روان برود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب ... مردمان سر رود، آب را می فهمند گل نکردنش، ما نیز آب را گل نکنیم. + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 1:18 توسط چشـــم انتظــــــار |
|