|
عشـــق از من و نگـــاه تو تشکیل می شود گاهی تمام مـــن به تـــو تبدیــل می شـــود وقتی به داستـــان نگـــاه تـــو می رســـم یک باره شعــــر وارد تمثیــــل می شــــــوم ای عابـــر بــــزرگ که با گام هــــای تــــــو از انتظـــــار پنجـــــره تجلیــــل می شـــود تا کی سکـــوت و خلوت این کوچه های سرد بر چشـــم های پنجـــره تحمیـــل می شود؟ آیا دوباره مثـــل همـــان ســـال های پیـــش امســـال هم بدون تو تحویـــل می شـــود؟! بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو بــــــازار وزن و قافیـــه تعطیـــــل می شــود آن روز هفـــــت سیــــن اهورایــــی بهـــــار موعـــــود!... با ســـلام تـــو تکمیــل می شود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 13:30 توسط چشـــم انتظــــــار |
آي کبوتــر که نشستي روي گنبد طلا من کبوتر بقيعــم با تو خيلي فرق دارم
پی نـــوشت : شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع) -کریم اهل بیت- و وفات جانگداز حضرت محمد مصطفی (ص) و همینطورشهادت ابا الحسن علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع) را بر همه شما دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم. با التماس دعا از همگی + نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 23:12 توسط چشـــم انتظــــــار |
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 14:17 توسط چشـــم انتظــــــار |
دلم به اندازه تمام دنیا گرفته است نعمات تو کم نیستند من کمم خداوندا دلم تنگ است خیلی تنگ حتی از دانه برای جوانه هم تنگ تر است حتی از رود برا ی سیل خدایا مرا بسپار، به دست خاک و آب و آفتاب شاید درد هایم از میان دلم جوانه زدند الهی شاید شاید متولد شدم خدای من تو می دانی من چه می گویم الهی دنیای تو کوچک نیست من کوچکم زیبایی ها کم نیست چشمان من سو ندارند آه چقدر این چاه، تاریک و حقیر است خدایا تو می دانی من چه می گویم مرا در این سیاهی دریاب، که تو تنها نقطه امیدی ای نقطه ای که تمام و کمالی بی هیچ حد و مرزی چشمان مرا به نور خود روشن کن و دری از نور به رویم بگشا ای نور ای گشایش گر + نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 11:34 توسط چشـــم انتظــــــار
این روزها ... چقدر خسته ام ... چقدر دلم استراحت می خواهد ... استراحتی ابدی از جنس مرگ! *** تا بهار
پی نوشت : گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی + نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 17:33 توسط چشـــم انتظــــــار
|