|
مدت ها بود که دلم لک زده بود برای زیارت و پای بوسی آقا امام رضا . از آقا خواسته بودم قبل از تحویل سال و شلوغی سال نو مـــــا رو بطلبه که یه دل سیر زیارت کنیم . اما انگار آقا نمی طلبیدند ... وقتی سال نو شد به یاد آقام امام رضا بودم و با یه شعر کلی گریه می کردم . دیگه ناامید شده بودم از اینکه به پابوس آقا مشرف بشم .. نفهمیدم چطور شد که آقا ما رو طلبید. آخه ... خلاصه ما روز پنجم فروردین به سمت مشهد راه افتادیم واقعا که جای همه دوستان خالی! من که نمی تونم از حالم براتون بگم از بس که شاد و سرخوش بودم . امام رضا واقعا واسم سنگ تموم گذاشته بود ... شب میلادی ما رو به حضور طلبیدند و یک عیدی دلچسب به ما دادند و من تو اون شلوغی و ازدحام جمعیت یه دل سیر زیارت کردم! ... و صبح روز هشتم تهران بودیم. کوتاه و شیرین مثل یه رویا ... یه مسافرت بی نظیر همونطوری که از خودش خواسته بودم ... ان شاء الله که نصیب همه شما هم بشه. این هم اون شعری که می گفتم خدا کنه شما رو هم مشهدی کنه.. توی این دوره زمونه دل من خونه عشقه و عشق رضا صاحب خونه به جز از آتیش مهر آقامون داره بهونه شب و روز از مستی می خونه نماز منی یا علی بن موسی الرضا نیاز منی یا علی بن موسی الرضا درد دلم و با کی بگم تو قبله راز منی یا امام رضا یا امام رضا اذن دخول حرم تو یا ابالفضله دست عطا و کرم تو یا ابالفضله
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 16:38 توسط چشـــم انتظــــــار |
|