| مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو |
|
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو |
| گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید |
|
گفت با این همه از سابقه نومید مشو |
| گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک |
|
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو |
| تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار |
|
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو |
| گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش |
|
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو |
| چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن |
|
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو |
| آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق |
|
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو |
| آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت |
|
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو |
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 12:31 توسط چشـــم انتظــــــار
|
به همه دوستان خوب و عزیزم که تو این مدت طولانی من رو تنها نذاشتند سلام عرض می کنم .
خیلی خیلی از همتون ممنونم که به من سر زدید . اما خوب من کمی در گیر بودم.
امیدوارم از این به بعد بتونم بازم بیام و البته به خونه همسایه های عزیزم هم سر بزنم.
بدین افسونگری وحشی نگاهی
مزن بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو شراب زندگی بخش
شبی می نوشمت خواهی نخواهی
تو این شبهای عزیز منو یادتون نره
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 23:58 توسط چشـــم انتظــــــار
|